زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...

دلم برات تنگ شده😔

نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ساعت 10:7 توسط من|



همه میگن با کسی باش که برات وقتشو خالی کنه نه وقت خالی پیدا کرد خبرتو بگیره

این روزا اینو با گوشت و پوست حس کردم

و سعی کردم ادمای اطرافمو بهتر بشناسم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 21:11 توسط من|



اینجا مینویسم که یهو

جای نابجا

سفره دلم باز نشه....

که در آخر باز من بشم آدم بده

برای خودم نگه میدارم

چون فهمیدم گفتن

دردی از من دوا نمیکنه

کسی هم درمان نیس

من خودمو دارم هنو

پشتم به خودم گرمه

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 23:15 توسط من|



من صبرم زیاده

کاش ....

کاش تحملمم زیاد بشه

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 23:12 توسط من|



یهو به خودم‌میام‌میبینم دندونامو رو هم محکم گذاشتم

از وقتی رفتی اینجوری شدم

نمیدونم چکار کنم از سرم بپره

دندونام ضعیف شدن

نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:13 توسط من|



میگم ولی زرنگی کردیا

راحت شدی ازین دنیای بیخود

واقعا دنیا بی ارزشه

اگه بچه ها نبودن منم میومدم پیشت

واقعا خسته شدم

هرکار میکنم یکی پیدا میشع درکم نکنه و دلم بشکنه

یه جورایی خیلی گند زدم با این اخلاقم

دلسوزیه بیش از حد

حالام‌موندم تو گل

ولی چه فایده

درکم نمیکنن که هیچ دستمم نمیگیرن

گاهی میگم زهره لال شو

حرف نزن چی میشع مگه

ولی اینسری میخوام لال شم باهمه

با همهههههههه

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:27 توسط من|



احساس میکنم بازم‌من شدم آدم بده

تحمل میکنم

از بس دندونامو بهم فشار دادم دندونام درد میکنن

موهام سفید شدن

این چه غمی بود که به دلمون گذاشتی

چرا سرد نمیشه

که بدتر هرروز داره بدتر میسوزونه

میگم بیخیال شم

غصه نخورم

باز روز بعد .....

درد بی درمان شدی......

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 20:32 توسط من|



ما ز یاران چشم یاری داشتیم...

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم....

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:15 توسط من|




مطالب پيشين
» 
» 
» 
» 
» تجربه
» 
» 
» زندگی کن
» 
» 
Design By : ParsSkin.Com