زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
این روزا از بس شلوغم وقت نمیکنم بیام با خودم حرف بزنم غر زیاد میزنما نمیشه بنویسم بزرگترین دغدغه شده بابایی که بعد مامان آب شد نمیدونم باید چکار کنم رفتار اطرافیان اخرش من طوفان به پا کردم نشد بشینم و بهم زور بگن حرفمو زدم کلافه ترین شدم خدا به خیر بگذرونه با رفتنت انگار همه جی رفت😔 اگه بودی اینجوری نمیشد بابا حالش خوب نیس نگرانشم چرا دلت برامون نسوخت و نموندی پیشمون بابا بهت نیاز داره کاش بودی😔😔
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت
9:31 توسط من|
![]()
![]()
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت
1:4 توسط من|
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |
