زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
راه رفتن خیلی خوبه،با هر قدم کلی حرف و خاطره از مغزت میاد بیرون قدم زدم و همه خاطراتم زنده شده غصه خوردم قصه گفتم اشک ریختم کاش یه رفیق داشتم،فقط میخندید هروقت دلم میگرفت میرفتم پیشش و منو میخندوند،مست بودا،کیف میکردم نه غر میزد،نه دودوتا چهارتا میکرد,و نه هیچی فقط میخندید چقد امروز فهمیدم آدم فقط باید پناه خودش باشه هیچکی هیچوقت تورو درک نمیکنه،حتی اونیکه میگه دوستت داره
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴ساعت
21:10 توسط من|
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |
