زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
انگار دارم برمیگردم به ورژن قبلیم و مینویسم اینمدت زیاد حرف زدم با بقیه هرچند خودم خوب نیستم و اخلاق ندارم ولی بازم حرفامو به خودم بگم بهتره دوست دارم تنها باشم از زنگگوشیم بدممیاد از تلفنی حرف زدن بدم میاد از اینکه .... یه مدت دست از سرم بردارید میدونی چون اینا حرف میزنن فقط حرف حرف حرف عقل کل شدن انگار اصلا بابا تو خوب تو عالی تایید شدی دیگه افرین بهت کار درست اینقد هی نگو دیگه چه خبرته حرفای تکراری روزگار عجیبیه میگم شاید که نه حتما، توام یه سری توقعات دیگرانو رفع نمیکنی چرا همش توقع داری از بقیه درسته ها ولی من... گوش شنوا بودم وقتی غر زدن لازم داشتن من در ک کردم وقتی کسی و میخاستن که درک کنه من وقت گذاشتم وقتی دوست داشتن کسی پیششون باشه من از کارم زدم وقتی نیاز داشتن کنارشون باشم نمیگم اونام کم گذاشتن،اون موقع گذاشتن من الانم نیاز داشتم حالا که تو مشکلت رفع شد تنهاییت رفع شد غرات تموم شد درد و دلاتو تموم شد وسط حرفام میپری و حرفمو قط میکنی که یه وقت اضافه حرف نزنم؟؟؟!!! این منما که باهات اشک ریختم وسط شلوغیام و پشت فرمون و تو راه جواب پیامتو دادم سرت شلوغ بود و دیدی ناراحتم وقت نذاشتی برام؟؟؟!!!! خب بنظرت نباید توقع داشته باشم؟؟!! من میگم تو خوشی و حال خوبی،خودتم دوست داری به همه بگی و بخندی ولی تو حال بدیت،فقط به چند نفر حرف میزنی،که الان همونا بهم میگن غر غرو و اصلااااا محو میشن مثل همیشه شد تجربه ... راه رفتن خیلی خوبه،با هر قدم کلی حرف و خاطره از مغزت میاد بیرون قدم زدم و همه خاطراتم زنده شده غصه خوردم قصه گفتم اشک ریختم کاش یه رفیق داشتم،فقط میخندید هروقت دلم میگرفت میرفتم پیشش و منو میخندوند،مست بودا،کیف میکردم نه غر میزد،نه دودوتا چهارتا میکرد,و نه هیچی فقط میخندید چقد امروز فهمیدم آدم فقط باید پناه خودش باشه هیچکی هیچوقت تورو درک نمیکنه،حتی اونیکه میگه دوستت داره خب درست زمانی که تصمیم گرفتم زندگی کنم بدون قضاوت بقیه بدون در نظر گرفتن بقیه و بگم گور بابای بقیه همونجا یه عده آدم از قطعه ای از روی زمین که انگار احساس در انجا اصلا معنی ای نداره،اومدن با پتک زدن رو سر احساس من ولی... من قبل از پتک تصمیم گرفته بودم قوی باشم و زندگی کنم ببین اگه فک میکنی کوتاه میام بدون اون روزیه که من مرده باشم،ولی حیف و صد حیف که نمیدونم چرا فضولم و میخوام ببینم فردا چی میشه و حسودم و نمیخوام تنهایی فردارو ببینی تو زدی رو سرمن احساسم ذوقم من محکم شدم مثل میخ هرچی رو سرش بزنی جاش محکم تر میشه و سخت جونیش بیشتر متوجه ای؟ ولی خب حیف این وسط همه احساسم برا خودم میشه ها از من انتظار صداقت توی احساس رو نداشته باش همچییییییییین دیشب باد کردی که یادت رفت دروغ هر شبتو بگی متاسفم برات منی که با همه چیه تو ذوق کردم البته گاهی میگم تقصیر تو نیستا،اون قسمت از مغز و قلبتون جای دیگه ست،ینی بجاش یه قسمت دیگه براتون خیلی فعاله که جاش نیست بگم به هرحال نمیدونم چرا من تلاش میکنم برای تو من با خودم لج کردم و دست خودم نیست،واقعا میگم دیشب فهمیدم واقعا این اخلاق دست خودم نیست،خودخوری،عصبانیت،فشار،گریه،دندونام باید به خودم بیام چون میبینم برا بقیه هم اونقد مهم نیستم پس تنها خودمو دارم پس کسی که با ذوقم ذوق نکنه،باید تا ما تحتشو بسوزونم یه کار نکن لج کنم فقط خودمو بخواما که البته دیشب این حس کلید خورد چرا،ناراحت شدم،گریه کردم،دلم شکست،دندونامو فشار دادم ولی رشد درد داره پوست انداختن درد داره تا به خودم نیام،انگار این داستان استپنمیکنه و تکرار میشه باید به خودم بیام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |
