زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...

کاش میشد یه تایمی که برای من خیلیه و برای دیگران زمان کمی من از دید همه پنهان‌میشدم

و کسی باهام کاری نداشت

میخوردم میخوابیدم فیلم میدیدم دراز میکشیدم

آهنگ گوش میکردم

و خودم انتخاب میکردم با کی باشم اون لحظه رو

الان خیلی نیاز دارم

هیچکی نباشه که به من بگه چکا کنم

بهم بگه بیا،برو،فلان و فلان

زود بخوابم

نصف شب بیدار شم

شب صبونه بخورم

کله ظهر برم حموم

کار بقیه بهم‌مربوط نباشه

خرجی نمیخواما،فقط باهام کار نداشته باشن هیچکس

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 17:53 توسط من|




مطالب پيشين
» ...
» وصیت
» .
» .
» 
» 
» 
» 
» تجربه
» 
Design By : ParsSkin.Com