زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...

چند وقتیه باخودم‌میگم‌یه سر برم خونه‌مامان‌باهم‌حرف بزنیم

یادم‌میاد نیستی

میگم زنگ بزنم این‌ماجرارو براش تعریف کنم

یادم‌میاد نیستی

گوشیم زنگ‌میزنه میگم‌حتما‌مامانه

یادم‌میاد نیستی

میگم زنگ بزنم باهاش مشورت کنم

یادم‌میاد نیستی

دوشبه میای به خوابم حداقل اونجا هستی😔

تو نمیدونستی وقتی نیستی چقد سخت میشه وگرنه‌نمیرفتی

دلم تنگته خیلی

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:4 توسط من|




مطالب پيشين
» ...
» وصیت
» .
» .
» 
» 
» 
» 
» تجربه
» 
Design By : ParsSkin.Com